![]() |
![]() |
|
| ..::..مسافری آمد و رفت و سایه اش نه بر جاده که بر دل ماند!..::.. |
|
روزي قلب شيرين خواهد گرفت با تو هستم فرهاد تيشه ي بيهوده براين کوه مزن که دگرشيريني ديده اش گرم تمناي تو نيست و صداي زدن تيشه ي تو قلب بي ارزش من رابه تپش باز نخواهد اورد درزمستان بلندي که گذشت قلب من درقفس جسم قدمي مانده به ديوار عدالت پژمردو به قانون طبيعت خنديد قلب من طوري مرد که دگر ان نفس گرم تو هرگز نتوانست مرا زنده کند شايد از روز ازل از همان روز که خداوند بزرگ از دم خود به بشر عشق دميد من به بازي پي ديدارشياطين بودم ويقين دران روز اولين کسي که خداوند به او عشق دميد تو ي مجنون صفت و عاشق شيدا بودي که چنين سخت وسمج به درخانه ي دل مي کوبي با تو هستم فرهاد مشت بيهوده براين خانه مزن که فرو ريخته اين ميکده از باد خزان برو انجا که به تو باد ه ي عشق بشارت بدهند و تو سيراب زجام مي رنگين گردي و دران جم بگرد قلب مرا درياب که به دوراز قفس جسم چه خوش ميل تپيدن دارد و به من باز رسانش تا توانم به تو گويم که دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 22:50 توسط مسافر کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهترین ها و زیباترین ها را با چشم نمی توان دید
آنها را باید با دل احساس کرد . ..::..::..::..::..::..::..::. عشق مانند هوا همه جا جاریست تو نفس هایت را قدری جانانه بکش ! ×××××××××××××××××× به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فرياد ........................................ غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم . ---------------------------------------- همه چي از يادم آدم ميره مگه يادش كه هميشه يادشه ++++++++++++++++++++ دوستت مي دارم در زماني كه صداقت گل نايابي است من به تكرار غريبانه ترين جمله ي قرن « دوستت مي دارم »، سخت محتاجم . ....................................... مردن هرگز به تلخي فراموش كردن يك بودن نيست ! ....................................... آن شب بعد از رفتن تو ، ادامه ي شب را به خاطر تو گريستم . ....................................... غم تو مانده و شب هاي بي كران با من ! ....................................... من تکه تکه از دست رفتم ، در روز روز زندگانيم ! ....................................... یه جوری یه چیزی یه جایی یه کسی یه وقتی صبر داشته باش صبر داشته باش . ....................................... سلاخی زار می گریست به قناری کوچک دل بسته بود . ....................................... چه تنهايي هايي را بي تو در سکوت شب گذراندم بي انکه حتي ستاره اي را بدون تو نگاه کنم....! ....................................... شايد آن روز که سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت. بايد اين جور نوشت،هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبار است. |
|
RSS
|