![]() |
![]() |
|
| ..::..مسافری آمد و رفت و سایه اش نه بر جاده که بر دل ماند!..::.. |
|
ای کاش دلای آدما نامهربونی رو نداشت اگه تو مال من بودی خوشحالیام حرفی نداشت عکس تو تو برق همه شیشه های خونمونه اما چه فایده وقتی که تنهایی همسایمونه هنوز توی ترانه هام طنین اون نگاهته تو باغ سبز رویاهام رو گلها جای پاهاته اگه دوسم داشته باشی قربونی نگات میشم وقتی بخوای صدام کنی دیوونه ی صدات میشم اما خودم خوب می دونم یه روز فراموشت میشم بعدش میرم تو رویاهات شعله ی خاموشت میشم امروز دلم بدجور هواتو کرده بود گفتم برات فال بگیرم آخه دلم شکسته بود هزار تا فال گرفتم و دیدم همه بد درمیاد بد به دلم راه ندادم گفتم اون از سفر میاد نامهربون نیومدی با پنجره تنها شدم به یاد اون روزهای خوب با رویات همسفر شدم یادت میاد نقاشیتو نشون دادی گفتی که خورشید نداری ؟ گفتمت اشکال نداره حالا تو مهتابو بکش نمره ی بیست هم میاری یادم میاد به جای ماه یه سیب آبی کشیدی خندیدم و گفتم عجب ماه قشنگی کشیدی اما تو گفتی : ماه من ! این یه سیبه نه یه ماه نصفه ی سیب عشق منه نصف دیگه اش عشق شما نمی دونی از خوشحالی دلم می خواست پر بزنم برم کنار خدا جون خونشو من در بزنم اما حالا با یاد اون عشق غریب رفتی منو جابذاری با صد تا نیرنگ و فریب برو ولی غصه نخور به دوریت عادت می کنم برای خوشبخت شدنت هر شب عبادت می کنم اما چطور دلت میاد ماهتو تنها بذاری ؟ نصفه ی سیب و تنهایی تو غصه ها جا بذاری برات مثل سایه بودم همپای تو تو هر سفر با رفتنت خورشیدمو بیچاره بردی پشت ابر دلم ولی گواهه که یه روز تو از سفر میای تنگ غروب یا صبح زود نمی دونم آخر میای یادت نره یه شاخه گل برام از اونجا بیاری اونو با یه سیب آبی رو خاک دوستت بذاری .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 18:10 توسط مسافر کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهترین ها و زیباترین ها را با چشم نمی توان دید
آنها را باید با دل احساس کرد . ..::..::..::..::..::..::..::. عشق مانند هوا همه جا جاریست تو نفس هایت را قدری جانانه بکش ! ×××××××××××××××××× به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فرياد ........................................ غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم . ---------------------------------------- همه چي از يادم آدم ميره مگه يادش كه هميشه يادشه ++++++++++++++++++++ دوستت مي دارم در زماني كه صداقت گل نايابي است من به تكرار غريبانه ترين جمله ي قرن « دوستت مي دارم »، سخت محتاجم . ....................................... مردن هرگز به تلخي فراموش كردن يك بودن نيست ! ....................................... آن شب بعد از رفتن تو ، ادامه ي شب را به خاطر تو گريستم . ....................................... غم تو مانده و شب هاي بي كران با من ! ....................................... من تکه تکه از دست رفتم ، در روز روز زندگانيم ! ....................................... یه جوری یه چیزی یه جایی یه کسی یه وقتی صبر داشته باش صبر داشته باش . ....................................... سلاخی زار می گریست به قناری کوچک دل بسته بود . ....................................... چه تنهايي هايي را بي تو در سکوت شب گذراندم بي انکه حتي ستاره اي را بدون تو نگاه کنم....! ....................................... شايد آن روز که سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت. بايد اين جور نوشت،هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبار است. |
|
RSS
|