![]() |
![]() |
|
| ..::..مسافری آمد و رفت و سایه اش نه بر جاده که بر دل ماند!..::.. |
|
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد قصه ی گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بذارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیشکی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره خورشید روشن ما رو دزدیدن زیر اون ابراب سنگی کشیدن همه جا رنگ سیاه و ماتمه فرصت موندنمون خیلی کمه اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش می مونه رو سینه لب بسته سینه ی غرق به خون قصه ی موندن آدم همینه اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 13:30 توسط مسافر کوچولو |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:23 توسط مسافر کوچولو |
|
|
هنوز عاشقترينم اي تو تنها باور من به غير از با تو بودن نيست هوايي بر سر من هنوز عطر تو مونده در فضاي خانه ي من هنوزم بيقراره اين دل ديوونه ي من فراموشم نكن ، فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش فراموشم نكن من تشنه ي محبت درد آشناي هجرت دلم به اين جدايي هرگز نكرده عادت ناكامي از تولد همزاد بخت من بود ندارم از تو شكوه اين سرنوشت من بود فراموشم نكن ، فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش فراموشم نكن بي تو حديث عشقو ديگر باور ندارم جز با تو بودن آرزويي بر سر ندارم مي پيچه عطر خاطره در خلوت شبهاي من تكرار اسم قشنگ تو شده عادت لبهاي من فراموشم نكن ، فراموشم نكن تويي تنها دليل بودن من، به ياد من باش فراموشم نكن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 15:48 توسط مسافر کوچولو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 15:44 توسط مسافر کوچولو |
|
|
نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه ی پایی افکند طنین دل من چون دل گلهای بهار پر شد از شبنم لرزان یقین ![]() گفتم این اوست که باز آمده استجستم از جا و در آیینه ی گنج بر خود افکندم با شوق نگاه آه ، لرزید لبانم از عشق ![]() تار شد چهره ی آیینه ز آه شاید او وهمی را می نگریستگیسویم درهم و لبهایم خشک شانه ام عریان در جامه ی خواب لیک در ظلمت دهلیز خموش رهگذر هر دَم می کرد شتاب نفسم ناگه در سینه گرفتگویی از پنجره ها روح نسیم دید اندوه من تنها را ![]() ریخت بر گیسوی آشفته ی من عطر سوزان اقاقی ها را تند و بی تاب دویدم سوی در ضربه ی پاها ، در سینه ی من چون طنین نی ، در سینه ی دشت لیک در ظلمت دهلیز خموش ضربه ی پاها ، لغزید و گذشت باد آواز حزینی سر کرد !!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 21:24 توسط مسافر کوچولو |
|
|
آسمان دلم را بر كف نهاده به زير آسمان اشك ريزان خدا مي برم تا شايد پاك هاي بي انتها بشويند غم را از دلم ، آسمان چنان هاي هايي به پا كرد كه دل غم خود را فراموش كرد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 20:39 توسط مسافر کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهترین ها و زیباترین ها را با چشم نمی توان دید
آنها را باید با دل احساس کرد . ..::..::..::..::..::..::..::. عشق مانند هوا همه جا جاریست تو نفس هایت را قدری جانانه بکش ! ×××××××××××××××××× به یاد آرزوهایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فرياد ........................................ غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم . ---------------------------------------- همه چي از يادم آدم ميره مگه يادش كه هميشه يادشه ++++++++++++++++++++ دوستت مي دارم در زماني كه صداقت گل نايابي است من به تكرار غريبانه ترين جمله ي قرن « دوستت مي دارم »، سخت محتاجم . ....................................... مردن هرگز به تلخي فراموش كردن يك بودن نيست ! ....................................... آن شب بعد از رفتن تو ، ادامه ي شب را به خاطر تو گريستم . ....................................... غم تو مانده و شب هاي بي كران با من ! ....................................... من تکه تکه از دست رفتم ، در روز روز زندگانيم ! ....................................... یه جوری یه چیزی یه جایی یه کسی یه وقتی صبر داشته باش صبر داشته باش . ....................................... سلاخی زار می گریست به قناری کوچک دل بسته بود . ....................................... چه تنهايي هايي را بي تو در سکوت شب گذراندم بي انکه حتي ستاره اي را بدون تو نگاه کنم....! ....................................... شايد آن روز که سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت. بايد اين جور نوشت،هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبار است. |
|
RSS
|